السيد الطباطبائي
179
نقدهاى علامه طباطبائى بر علامه مجلسى ( حواشى بر بحار الانوار ) ( فارسى )
بل هزاران كتاب در مى آورد و متاسفانه هيچكدام به جائى هم نرسيده است تا چه رسد به امور اعتقادى ، اخلاقى ، حقوقى ، خانوادگى ، زيست فردى و اجتماعى و . . . درست است : كسى كه به مسيحيّت معتقد باشد او از ابتدا و آغاز ، تعريف محدودى از دين دارد : دين چيزى است كه فقط به امور متافيزيكى مى پردازد و واقعيت مسيحيت امروزى نيز همين است . و همين نگاه به دين در جامعه مسيحى ، مغز و انديشه اشخاص كثيرى از تحصيل كرده هاى ما را تخريب كرده است . فلانى استاد دانشگاه است اما به حدّى غرب زده است كه حتى به خود اجازه نمى دهد كه اندكى دربار فرق ميان اسلام و مسيحيت بينديشد . با اين همه مدعى مقام دانشمندى است ! خود را محقق مىداند ! بر ديگران نيز فخر مى فروشد ! آن محققى كه اين آقا را محقق بداند نادان است تا چه رسد به خود اين آقا . مقصودم اهانت و سركوب نيست ، اين حكم عقل هر عاقلى است كه نبايد هم اديان را به يك چوب راند . اسلام مدعى است همه چيز و همه زواياى ريز و درشت زيست فردى و اجتماعى را كاملًا تبيين كرده است حتى اصول كيهان شناسى و . . . و اگر كسى به عنوان دانشمند و اهل تحقيق ، اسلام را بررسى علمى كند ( نه آن طور كه از پدر يا مادر بى سواد خود دريافت كرده ) ، و نتيجه بگيرد كه اين دين ، قابل پذيرش نيست و مردود است ، چنين شخصى دانشمند و محقق است . زيرا او با تفكر و انديشه به چنين نتيجه اى مى رسد . پيش داورى نمى كند ، با زمينه ذهنى از پيش فراهم شده سخن نمى گويد ، در برابر فرهنگ مسيحيت و غرب ، خود را نباخته است ، ارسال مسلّمِ عوامانه نمى كند . امان از دست حضرت استاد پوك كه فاقد شخصيت علمى است گرچه دريائى از اطلاعات داشته باشد ، كه خطرش از هر ميكروب واگيردار بيش تر است . بهتر است اين موضوع را در همين جا به پايان ببرم كه مصيبت ، خيلى بزرگ تر است .